اسكندر بيگ تركمان
1050
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اعلى يافته بنوعى تفرقگى روى داد كه سرداران از ضبط آن عاجز آمدند و بيماريهاى متنوع در ميانهء لشكر شيوع يافته هيچ خيمهء نبود كه دو سه بيمار نخوابيده بود هر روز جمعى تلف ميشدند . مجملا رفته رفته احوال روميه به جائى رسيد و بسرحدى انجاميد كه بسلامت بازگشتن اقصى مقصد بود و از عدم قدرت و فقدان استطاعت ميسر نبود زيرا كه گروه انبوه از لشكريان ايشان نابود گشته بعضى در معارك و يورشهاى قلعه قتيل و برخى از شدت بيمارى باجل طبيعى بعالم آخرت شتافته بودند بقيه سپاه اكثر از بىالاغى كه بعضى غنيمت و غارت قزلباش و بعضى از نايابى سر علف و عليق تلف شده بود پياده مانده نه الاغ بارى داشتند و نه يابوى سوارى حافظ احمد پاشا و عظماء روميه تقريبات انگيخته مصطفى آقا نام معتمدى فرستاده استدعا نمودند كه يكى از معتمدان سخندان از اينطرف فرستاده شود كه بعضى حكايات با او گفت و شنيد نمايند . حضرت اعلى حسب الاستدعا تحفه بيك يوز باشى استاجلو را همراه مصطفى آقا فرستادند فيما بين گفتگوهاى سپاهيانه واقع شد و ميانهء سپاهيان رومى و سردار كه هر يك بر طبق مدعاى خود سخن ميگفتند منازعات روى داده بعد از قيل و قال همگى متفق اللفظ استدعا نمودند كه نواب كامياب كه از خاندان نبوت و كرامتاند از اغماض و افعالى كه در حين خصومت واقع شده باشد بكرم جبلى اغماض فرمايند و من بعد روميه از تعرض سپاه قزلباش ايمن بوده باشند كه از روى اطمينان قلب كوچ - افتان و خيزان خود را بمأمن برسانند و تخته بيك صورت التماس ايشان را عرضه داشت نموده و محمد - آقا نام معتمدى از جانب روميه آمده بسعادت آستان بوسى سرافراز گشت و بمروت جبلى مسئول ايشان باجابت اقتران يافته نويد مرحمت و مژدهء امان يافتند ليكن هنوز تخته ييك در اردوى روميان و محمد آقا در اردوى همايون بود و شرايط مصالحه از طرفين استحكامى نيافته بود كه سپاه روم بخودسر پراكنده گشته راه مراجعت پيش و هر كس به قدر قدرتى داشت سر خويش گرفت و سردار بىاختيار در كمال اضطرار و سراسيمگى با ساير عظما بتاريخ نهم شهر شوال طبل ارتحال كوفته راهى شدند الاغى چند كه جهت نقل يك دو توپ بزرگ سلطان سليمانى ضرور بود سرانجام نتوانستند داد توپخانه و يراق جباخانه سركار پادشاهى را بعضى در يورت و بعضى در اولين منزل انداخته رفتند تخته بيك يوزباشى برخوردار بيك ذوالقدر ملازم امام قليخان و ميرزا معصوم عرب غليظى خراسانى كه شب در حوالى قلعه گرفتار شده بودند گرفته باردوى معلى بازگشت گروهى از عساكر و صفى قليخان و اسباب جلادت قلعه تعاقب ايشان كرده در مقام استيصال آن گروه درآمدند حضرت اعلى از درست پيمانى راضى نشده بزينل بيك امر فرمودند كه يكدو سه مرحله ايشان را گذرانيده لشكريان را از تعرض ممنوع گرداند و زينل بيك حسب الفرموده عمل نموده از تعاقب مراجعت نمودند . مكررا سرداران روم بديار عجم آمده كارى نساخته پريشان حال بازگشتهاند اما در هيچ مرتبه به اين پريشان حالى و رسوائى بازنگشته بودند دو سه هزار نفر بلكه زياده بيمار و ناتوان در دور قلعه افتاده به سختى جان ميدادند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از وفور ترحم بعموم عباد اللّه شخصى را گماشته كه بيمار پرستى كرده از حال بيماران خبردار باشد اما اكثر راه عدم پيمودند اسباب و يراق و اسلحه بسيار كه صاحبان به خود درمانده پرواى آن نداشتند نصيب غازيان و تفنگچيان قلعهدار گرديد تا حدود موصل اعراب و اكراد نيز گروه گروه بتعاقب شتافته جمعى را كه بتفاريق ميرفتهاند بدست آورده رقم تملك بر ما يعرف